أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

411

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

عبد اللّه بن سفاح در ربيع الاول سال يكصد و سى و دوم ( 132 ) هجرت به تخت خلافت جلوس كرده و پانصد و بيست و چهار ( 524 ) سال بعد از آن بغداد را هلاكو تصرّف كرده مستعصم را مقتول ساخت ؛ و در سال ششصد و پنجاه و ششم ( 656 ) هجرت حكم خلافت بغداديان به آخر رسيد . پس از قتل مستعصم امر جليل خلافت باز در عهدهء عبّاسيان باقى بوده و به مصر قاهره منتقل گرديد . يعنى در عصر ملك صلاح الدين ايوبى مصريان به آراى علما از آل عباس به الناصر الدين اللّه بيعت كردند . روايت كنند در بغداد با عبد اللّه سفاح الى مستعصم سى و هفت نفر ؛ و در مصر الى زمان انقراض عبّاسيان چهل و هشت نفر شرف افزاى ديهيم خلافت بوده‌اند . چون مدّت خلافت عبّاسيانى كه در مصر خلافت كرده‌اند به سال دويست و شصت و چهارم ( 264 ه ) رسيد شعار خلافت با تبركات سنيه از طرف عبد الرحيم عباسى كه در امر خطير خلافت مصر سرير آرا بود در سال نهصد و بيست و يك ( 921 ) هجرى به سلطان سليم خان تسليم شده است و از آن تاريخ به سلاطين عثمانى خليفه اطلاق مىشود . تعريف مراتب و القابى كه مخصوص خلفا و سلاطين و ملوك است واجب شرعى كه خلافت گفته مىشود يك فريضهء مهمه است كه امورات دنيوى و اخروى مؤمنين را رؤيت نموده و احتياجات مادّى و ادبى آنان را تسويه نمايد . خلافت بعد از انبياى عظام به اشخاصى است كه به اجماع امّت به او بيعت كرده شود . خلافت چون يك رياست عليا و جامعهء امور دين و دنيا است لهذا بزرگترين مراتب و مناصبى است كه منحصر به ملوك و سلاطين است . ابوبكر را نام خليفهء رسول اللّه داده شده ، پس از آن به عمر بن الخطاب عنوان خليفهء خليفهء رسول اللّه ، بعدها به واسطهء تنافر در تتابع اضافات عنوان مذكور متروك شده به خليفه مشار اليه امير المؤمنين گفته شد . اول كسى كه به فاروق اعظم به لقب امير المؤمنين مكتوب نوشت ابو موسى الاشعرى بود و آنكه در اثناى مخاطبه‌اى لفظ امير المؤمنين را استعمال كرد يا حاتم طائى ؛ و يا مغيرة بن شعبه ؛ و يا عمرو بن العاص بود .